أبو علي سينا ( مترجم : حكيم احمد الله خان دهلوى )

148

رسالة في الأدوية القلبية ( تفريح القلوب ) ( فارسى )

بلا مهمله و فتور بفعل مىآرد و نيز چنانچه هر عضوى را بسبب اختلاف نسب مقادير اخلاط و كيفيت اختلاط 35 آنها مزاجيت خاص اگرچه پيدائش همه آنها از اخلاط است - همچنين روح حيوانى و نفسانى و طبعى در واضع آنها را مزاجى خاص است اگرچه همه آن تولد از صفوت اخلاط يافته و حدوث 36 مزاج خاص درينها نيز بسبب اختلاف نسبت مقادير صفوت اخلاط و كيفيت اختلاط 37 است - چنانچه اعضاء متكونه كثير العدداند و عضوى كه ازينها او لا تكون يافته و متصل آن اعضاى ديگر يكى است اگرچه در آن واحد اختلاف واقع شده همچنين ارواح ما نيز كثير العدداند و روحى كه اول تكون يافته بر راى اجل الحكما واحد است كه اول در قلب متكون 38 [ شود ] پس در ساير اعضاى رئيسه نفوذ و سرايت نمايد و بعد استقرار در هر واحد آنها مزاجى خاص حاصل كند پس از دماغ استفاده كند مزاجى را كه به جهت 39 او 40 استعداد [ قبول ] 41 قواى حس و حركت گردد و از كبد مزاجى كه بسبب او استعداد قبول قواى تربيت و تغذيه حاصل نمايد و از انثيين مزاجى ديگر كه 42 به جهت او مستعد قواى 43 توليد شود و مبداى جميع اين قوى نزد حكيم قلب است چنانچه مخالف او دماغ را مبداى قوت بصر 44 و سمع و ذوق و غيره او دانسته ليكن روح را استعداد قبول قواى مذكوره بحقيقت و كمال نمىشود مگر نزد اعضاى ديگر چنانچه استعداد قوت 45 بصر حاصل است به استفاده مزاج رطوبت جليديه وقت مخالطت او - و استعداد قوت سمع 46 به قبول مزاج عصبه 47 كه در سطح صماخ مفروش است و استعداد قوت ذوق به حصول مزاج رطوبتى كه تولد يافته از لحم رخوى كه تحت لسان است - و قومى از مخالفين حكيم چنين گفته‌اند 48 كه روح قواى مذكوره را از دماغ به آلات مىرساند و در [ تحصيل ] 49 قواى احتياج به قبول مزاج عضوى ندارد بلكه اين 50 عضو نافع فعل قوت است نه نافع جوهر او - و ليكن بحث مستقضى اين را باطل و فاسد ساخته و به صحت 51 رسانيده كه روح قوت تامه را قبول نمىكند مگر بعد عمل عضوى كه آلت آن قوت است - علاوهء آن 52 قومى از اصحاب حكيم 53 اجل در قواى نفسانيه نيز همچنين گفته يعنى آنكه تمام قواى 54 نفسانيه از مبداى اول كه قلب است به روح فايز مشيوند 55 و روح در استعداد قبول آنها محتاج به اعضاى ديگر مانند كبد و دماغ نيست ليكن انصاف مجرى اين مذهب نيست بلكه مبطل اوست - فصل : [ حضرت حق مبدأ همه كمالات ] حيات و همچنين ديگر كمالات 56 و خيرات از حق اول و فيض اول منحول نه‌اند بلكه قوابل گاهى از استعداد آنها خالى باشند چه هر قابلى قابل هر شى نيست و به همين سبب ممكن نيست كه صوف من حيث الصوف قبول صورت